پل نويا ( مترجم : اسماعيل سعادت )

181

تفسير قرآنى و زبان عرفانى ( فارسى )

خود مىكند ، ديگر مفسّر واژگان قرآنى نيست ، بلكه مفسّر تجربهء خاصّ خويش و زبان اين تجربه است . اين زبان بخشى قرآنى و بخشى برون قرآنى است ؛ ولى اين تعريف تنها وجه بيرونى آن را توصيف مىكند . در وجه درونى آن ، زبانى است كه تنها به تجربه باز مىگردد و تنها با محتوايى كه تجربه به آن مىدهد قابل تعريف است . ما ، در اين سوّمين مرحلهء تحقيق خود ، براى راهيابى ، عمدة به ابو سعيد خراز توسّل مىجوييم . اثر او از اين جهت شايان اهميت است كه نه تنها فرهنگى از - شايد كهن‌ترين - اصطلاحات زبان تجربه ، بلكه علاوه بر آن تحليل بسيار پيشرفته‌اى از ماهيّت اين تجربه به دست مىدهد . در حقيقت ، در اين مرحله از تحقيق خود ، بايد بگوييم يا ، از قول صوفيان ، بدانيم كه محتواى تجربهء عرفانى چيست ، چه محتواى اين تجربه در تعريف اصطلاحات صوفيانه مقطّع و ناپيوسته به نظر مىآيد . ابو سعيد خرّاز از مردم بغداد و متوفّى در قاهره در پايان قرن سوّم هجرى است . « 1 » ما با مراجعه به او در منتها يا قلّهء نهضتى روحانى جاى مىگيريم ، كه از همان قرن اوّل آغاز مىشود و پس از اندك نشو و نمايى در همه جاى جهان اسلام ، در جهان تصوّف بغداد ، در ميان صوفيان كه لويى ماسينيون آثارشان را به دقت كاويده‌است ، به اوج شكوفايى مىرسد . « 2 » خرّاز كه در زمان ترمذى ، جنيد ، نورى و ابن عطا ( كه همه به سال بزرگتر از حلّاج بودند ) مىزيست و در مهمترين مراكز اسلامى آن زمان اقامت داشت « 3 » ، به راستى ، چنان كه نوشته‌اند ، « لسان التصوّف » بود . « 4 » و اما درست به همين سبب ، يعنى به سبب آنكه آثار خرّاز ، هم از جهت معنى و هم از جهت لفظ ، در قلّهء نهضتى جاى دارد كه اين نهضت ، در آن آثار ، بيان بسيار پرورده‌اى مىيابد ، بايد آنها را به مراحل قبلى مرتبط دانست . به عبارت ديگر ، پيش از تحليل آثار خرّاز ، بايد در تاريخ تصوّف ، به گذشته‌اى دور ، و نزديك‌تر به امام جعفر صادق ( ع ) ، يعنى به آغاز تفكّر صوفيان دربارهء تجربهء آنها بازگشت تا بهتر بتوان كيفيّت پروردگى تحليلهاى خرّاز را نشان‌داد . همان گونه كه ما ، قبلا در اين تحقيق ، امام جعفر صادق ( ع ) را بر حسن بصرى ترجيح‌داديم ، در اينجا نيز از ذكر صوفيانى كه آثارشان پيش از اين به همّت محققان بررسى شده است ( ذوالنّون

--> ( 1 ) . تاريخ مرگ او محقّق نيست : سلمى ( طبقات ، ص 229 ) به موجب بعضى از نسخه‌ها آن را در سال 279 و به موجب بعضى ديگر ، در سال 277 مىداند ؛ ماسينيون ( تحقيق ، ص 300 ) ، با استناد به گواهى ابوالقاسم بن مردان نهاوندى ، آن را در سال 286 / 899 ذكر مىكند ؛ همچنين نگاه كنيد به : تاريخ بغداد ، جلد چهارم ، ص 278 - 276 و حليةالاولياء ، جلد دهم ، ص 249 - 246 . ( 2 ) . در تحقيق ، فصول چهارم و پنجم . ( 3 ) . نخست در بغداد ، سپس در بخارا ، رمله ، بيت‌المقدّس ، مكّه و قاهره ، كه در آنجا درگذشت . ( 4 ) . كلاباذى ، تعرّف ، ص 30 .